مجددا استرس!

مجددا استرس!

به دو دلیل تصمیم گرفتم یادداشتی تکمیلی در رابطه با استرس بنویسم:

الف) دوستان عزیزم کامنت‌هایی بر یادداشت «شاه‌کلید مقابله با استرس» گذاشتند و ایمیل‌‌هایی زدند؛ شامل نقدها و نظرات بسیار ارزشمند. حتی نزدیک بود یکی از دوستان غیور (برای رفقایی که می‌شناسند، همان آقای دستمزد خودمان!) در جلسه‌ای با بنده دست به گریبان شود که: این چه توصیه‌ی ویرانگری بود که فرمودی!

ب) دوستانی که کمی بیشتر من را می‌شناسند، می‌دانند که در هر دهه از عمرم یک‌بار دچار استرس می‌شوم! در دهه‌ی چهارم از زندگی، نخستین استرسم را چند روز پیش تجربه کردم (امیدوارم آخرین هم باشد!): پشت چراغ قرمز دوست فرزانه‌ای در خودرو مجاور به دلیل یک سوء تفاهم ساده، قصد به هلاکت رساندن حقیر را داشت. وقتی با هیکل برجسته‌ی ایشان و ثانیه شمار قرمز رنگ چراغ سر چهارراه مواجه شدم، برای چند ثانیه چنان سرم داغ و نگاهم مختل شد که اصلا نفهمیدم چطور از هلاک کردنم منصرف شد و به داخل خودرویش برگشت! به خیر گذشت و به من تلنگری زد تا جنبه‌های فیزیولوژیک استرس را جدی‌تر بگیرم و بیشتر در رابطه با آن مطالعه کنم.

در ادامه عرایضم را به ترتیب متناظر با ابهامات مطرح شده، درج می‌کنم:

۱- چهار نفر از دوستان به جنبه‌ی مثبت استرس (به عنوان یک برانگیختگی و هیجان مثبت) اشاره فرمودند. حتی یکی از دوستان اشاره داشت که در ادبیات امروز محققان، استرس به حالت برانگیختگی در مواجهه با موقعیت‌های دشوار اشاره دارد که می‌تواند در قالب حالات شناختی، احساسی و رفتاری مثبت ظهور کند؛ و البته جنبه‌ی منفی آن (یعنی وقتی فرد در واکنش به موقعیت استرس‌زا موفق نیست) دیسترس نامیده می‌شود. در این رابطه باید چندین نکته را عرض کنم:

  • بررسی محدود بنده در ادبیات موضوع و پرس و جویی که از چندین دوست روان‌شناس داشتم، به این درک از مفهوم دیسترس منجر شده است: واکنش سیستم روانی و جسمی فرد به استرس‌های شدید و مزمن که در یک دوره‌ی زمانی پس از مواجهه با استرس، به شکل افسردگی، احساس پوچی، پرخاشگری، بی‌اشتهایی، پرخوری، افزایش فشار خون، کاهش هوشیاری و …. نمود پیدا می‌کند. براین مبنا، مفهوم دیسترس به جنبه‌ی منفی استرس اشاره ندارد؛ بلکه پیامدهای منفی استرس در صورت طولانی شدن، تکرار بیش از حد یا خاتمه‌ی اسفبار آن را مد نظر قرار می‌دهد.
  • اغلب تعاریف معتبری که بنده از استرس خوانده‌ام، آن را حالت یا پاسخی دانسته‌اند که به واسطه‌ی یک اختلال بین فرد و محیط، ایجاد می‌شود. ضمن این‌که برداشت عمومی مردم در رابطه با واژه‌ی استرس نیز براساس تحقیق ونگ (۱۹۹۰) منفی است و این مفهوم در ادبیات عامه نیز یک اختلال به حساب می‌آید. به این چند تعریف توجه فرمایید:
    • کرنیک و همکاران (۱۹۸۳): پاسخ فرد به وقایع یا تغییراتی که با موقعیت او متضاد هستند.
    • استپتوی (۱۹۹۷): پاسخ‌های فرد هنگامی که الزامات مربوط به یک فعالیت از حد توانایی و امکاناتش فراتر باشد.
    • لازاروس و فلکمن (۱۹۸۴): رابطه‌ی خاص بین شخص و محیط، در شرایطی که تنش احساس شده توسط فرد، بیش از حد امکانات او بوده و سلامتی‌اش را به خطر بیاندازد.
  • در همه‌ی این تعاریف به منبع ایجاد استرس (یا استرسور) تأکید شده است؛ که همانا شکاف و تضاد بین امکانات فرد و محیط، یا منافع فرد و شرایط محیطی است. اما آیزنک (۲۰۰۰) تعریف استرس را با این ۴ نوع پاسخ دقیق‌تر کرده است:
    • پاسخ‌های هیجانی نظیر اضطراب، تنش‌های روانی، احساس افسردگی و …
    • پاسخ‌های فیزیولوژیک نظیر اختلال در گوارش، ترشح آدرنالین، افزایش فشار خون، اختلال در تنفس، کاهش دید و …
    • پاسخ‌های شناختی نظیر کاهش تمرکز و توجه، کاهش حافظه‌ی کوتاه‌مدت، افزایش پریشانی ذهن و …
    • پاسخ‌های رفتاری نظیر گریز از فعالیت، اختلال در خواب، کاهش راندمان تحصیلی و کاری و …
  • دیویدسن و نیل (۱۹۹۰) معتقد اند که رویکردهای اخیر در رابطه با استرس، آن را محرکی می‌دانند که می‌تواند تغییراتی را در شناخت، هیجان، رفتار و فیزیولوژی آدمی ایجاد کند؛ و این تأثیرات می‌تواند مثبت یا منفی باشد. برخی از تحقیقات جدید تلاش دارند آستانه‌ای را برای مطلوبیت و نامطلوبیت استرس تعریف کنند؛ زیرا معدتقداند میزان قابل قبولی از احساس تنش، می‌تواند تأثیرات هیجانی، شناختی، فیزیولوژیک و رفتاری مطلوبی بر جای گذاشته و عملکرد فرد را تقویت کند. همچنین برخی از تحقیقات حاکی از آن است که افراد بسیار موفق که از نیاز بالایی برای پیشرفت برخورداراند، دارای میزانی از استرس برای دست‌یابی به اهدافشان هستند. طبیعتا وجود تردید و نگرانی برای دست‌یابی به نتایج می‌تواند مفید باشد، اما همچنان تحقیقات مربوط به استرس به تشدید این وضعیت و تأثیر نامطلوب آن بر عملکرد افراد، توجه بیشتری دارد.

۲- دو نفر از دوستان به نقش معنویت در کاهش زمینه‌های استرس اشاره داشتند که اشاره‌ای بجا و درست بود. گرایشات معنوی، در بر گیرنده‌ی جهان‌بینی و ارزش‌هایی است که می‌تواند با تقویت خودانگاره و درک محیطی، زمینه‌ی بروز استرس را در فرد به حداقل برساند. مثلا براساس چارچوب ارائه شده در یادداشت قبلی، فردی که خودانگاره‌ی خلیفه‌اللهی دارد، یا درک محیطی‌اش در برگیرنده‌ی رابطه‌ی طولی بین اراده‌ی پروردگار و سایر فاکتورها است، یا در پرتو توکل و انجام تکلیف نگران نتایج و پیامدها نیست، طبیعتا شرایط استرس‌زا را کمتر تجربه می‌کند و یا از چنین شرایطی آسان‌تر عبور می‌کند.

۳- سه نفر از دوستان منتقد بودند که یادداشت شما برای مدیران ایرانی که اغلب از آن طرف بام افتاده‌اند، سم است. منظورشان این بود که بسیاری از مدیران کشور ما برداشت اغراق‌آمیز از توانایی‌های خود دارند و از سویی نسبت به شرایط محیطی، ساده‌انگاری می‌کنند؛ بنابراین توصیه‌ کردن ایشان به «بزرگ شمردن خود» و «کوچک شمردن حریف» خطا است. بنابراین پیشنهاد بنده در یادداشت قلبی، برای افراد قوی (افرادی که احتمالا در گذشته موفقیت‌ها و بازخورهای مثبتی را تجربه کرده‌اند و اعتماد به نفس بالایی دارند) مضر است و از سویی برای افراد ضعیف (افرادی که تجارب گذشته‌ی ایشان حاوی موفقیت‌ها یا بازخورهای مثبتی نیست و اعتماد به نفس بالایی ندارند) تغییر در خودانگاره، بسیار دشوار و شاید ناممکن است. در این رابطه باید عرض کنم که:

  • طبیعتا مخاطب یادداشت بنده کسانی بودند که در حوزه‌ی استرس آسیب‌پذیری دارند. بنابراین در همین لحظه، از مدیران محترمی که اعتماد به نفس زیادی دارند و بیخیال محیط و بازخوردها و نتایج هستند، خواهش می‌کنم عرایض بنده را جدی نگیرند و بالعکس، کمی خود را مسئول بدانند و برای پاسخ‌گویی در رابطه با عملکردشان استرس داشته باشند!
  • بخشی از این نقد به‌جا، به دلیل کم‌کاری یا خطای بنده در تشریح مؤلفه‌های چارچوبم رخ داده است.
    • به واقع منظور از تقویت خودانگاره، لزوما «من بهتر از آنی هستم که فکر می‌کنم» یا «من از پس این کار بر می‌آیم» نبوده است. خودانگاره همان‌طوری که پیشتر عرض کردم، به جز برداشت فرد از توانایی‌هایش، شامل ارزش و جایگاه وی نیز هست. لذا مقصودم از تقویت خودانگاره، تقویت شناخت فرد در رابطه با قابلیت‌ها، ارزش و جایگاه خود است؛ با این تبصره که شناخت مزبور باید از یک سو واقع‌بینانه باشد و از سوی دیگر به‌واسطه‌ی درک پتانسیل‌ها و ویژگی‌های ظهور نیافته، به ترسیم یک چشم‌انداز فردی نیز منجر شود؛ چشم‌اندازی که به فرمایش دیروز استاد عزیزم آقای دکتر ابوالعلایی، چالشی، اما ممکن است. اما به هر حال علت تأکید بیشتر این چارچوب بر «شکاف بین توانایی‌های واقعی و درک‌شده»، این واقعیت است که در مواقع بروز استرس، بخشی از اختلالات، ناشی از احساس ضعف غیرواقعی افراد است. باز هم تأکید می‌کنم ما با افرادی که اعتماد به نفس کاذب دارند و بدون تجربه‌ی استرس، مأموریت‌های دشوار که چه عرض شود، مأموریت‌های ساده را نیز مفتضح می‌کنند، کاری نداریم! این یافته از تحقیق در رابطه با استرس افراد به دست آمده است نه استرس نداشتن افراد!
    • منظورم از تقویت درک محیطی، لزوما آسان‌تر و ساده‌تر دیدن شرایط نبوده است. بلکه منظورم درک صحیح و واقع‌بینانه از شرایط و ساده‌سازی آن (نه ساده‌انگاری) برپایه‌ی کلان‌نگری، توانایی‌های شمی و تفکر خلاق است. در شرایط استرس‌زا که توانایی‌های شناختی آسیب می‌بیند، به قابلیت‌هایی نیاز است که فرد بتواند برخی از اطلاعات را به جای حواس، از طریق شم و برخی از ادراکات را به جای تجزیه‌ و تحلیل، برپایه‌ی خلاقیت و کلان‌نگری، به دست آورد (آیزنک ۲۰۰۰). از این طریق به جای دریافت و پردازش همه‌ی اطلاعات، محیط به شکل ساده‌تری درک و تفسیر می‌شود و از احساس سردرگمی به جهت اختلال شناختی در درک محیط، جلوگیری می‌کند؛ حضرت آقای وتن که از صاحب‌نظران به‌نام مدیریت و از مربیان مورد علاقه‌ی بنده است، در کتاب «توسعه‌ی مهارت‌های مدیریت» این گونه تصریح کرده‌اند.
    • نکته‌ای که در یادداشت قبلی خیلی کمرنگ به آن اشاره شده است، برداشت فرد از تأثیرات موقعیت استرس‌زا بر وضعیت و منافع وی است. این برداشت، جزوی در ادراک محیطی است که تنها یکی دو بار و به صورت ضعیف در یادداشت قبلی اشاره شده است. حال آن‌که به تعبیر دوستان منتقد عزیزم، یکی از مهمترین راهبردهای کاهش استرس به شمار می‌آید. اساسا این تصور که شکست در این مأموریت می‌تواند تا چه حدی اعتبار، جان، مال، سعادت و سایر منافع و مصالح من را مختل کند، بسیار در میزان استرس و آسیب‌های ان تأثیرگذار است. به همین دلیل کسانی که درک صحیحی از محیط دارند، می‌توانند تأثیر فاکتورهای محیطی (به عنوان متغیرهای مستقل) بر منابع و مصالح خود (به عنوان متغیر وابسته) را بهتر و با سردرگمی کمتر، درک کرده و راهکارهایی را برای جبران آسیب‌ها، تصور کنند. این درک محیطی حتی می‌تواند به برداشت عمیق و تاریخی پیرامون نقش «از دست دادن جان من» در«حفظ جان عزیزان و ارزش‌های جمعی» نیز کشیده شود و شهادت و ایثار را برای عده‌ای آسان کند (بلا تشبیه، تکفیری‌ها نیز برپایه‌ی چنین راهبردی استرس خود را برای کشتار انتحاری انسان‌های بی‌گناه، مدیریت می‌کنند). در پاسخ به نقد مؤثر و سازنده‌ی دوستان و به دلیل اهمیت این جزء از ادراک محیطی، از این به بعد آن را در چارچوب خود به عنوان یک مؤلفه‌ی مستقل مد نظر قرار خواهم داد. بنابراین چارچوب پیشنهادی بنده شامل این ۳ مؤلفه خواهد بود: خودانگاره (من که هستم و چه توانایی‌هایی برای مواجهه با این موقعیت چالشی دارم؟)؛ درک محیطی (این شرایط دشوار دقیقا چگونه است؟) و درک پیامدها (این شرایط بر منابع و مصالح من چه تأثیری دارد و چگونه می‌توان آثار آن را خنثی یا جبران کرد؟)
  • قبول دارم که برای افرادی که بیش از حد از استرس آسیب‌پذیر هستند، تقویت خودانگاره (باورهای فرد در رابطه با توانایی‌ها و نقش خود که براساس تجارب انباشته‌ و بازخورهای محیطی یا فردی شکل می‌گیرد) خیلی دشوار و تقویت درک محیطی (تحلیل شرایط دشوار در شرایطی که سیستم شناختی و عاطفی انسان نیز آسیب دیده است) دشوار است. اما به هر حال، پیشگیری بهتر از درمان است و می‌توان با راه‌هایی چون منتورینگ و آموزش‌های شایستگی‌محور، توان افراد برای حذف بخش غیرواقعی استرس و مواجهه‌ی بهتر با آن را افزایش داد. شاید دانستن برخی از تاکتیک‌های عملی و ساده برای مواجهه با استرس به این قبیل افراد کمک زیادی کند؛ لذا اگر همکاران عزیزم لطف کنند و در این رابطه مطالبی را منتشر کنند، حتما من هم چنین مطالبی را برای مخاطبینم انتشار مجدد خواهم داد. اما به هر حال توجه داشته باشید که هر قدم برای تقویت زیرساخت‌های این قابلیت (مدیریت استرس) به همان میزان که سخت‌تر است، مؤثرتر و پایدارتر نیز هست. طی این چند وقت تجارب خوبی در تسهیل‌گری این فرآیند برای چند نفر از مخاطبین عزیزم داشته‌ام که به لطف خدا و با همکاری خوب ایشان، مفید بوده است. لذا به این روند خوش‌بین هستم و البته به دشواری‌هایش واقف؛ و در این مسیر اصلا هم دچار استرس نمی‌شوم (شاید به دلیل همان اعتماد به نفس کاذبی که دوستانم به اغلب مدیران ایرانی نسبت می‌دهند!)

۴- یکی از دوستان درخواست داشت که طبق وعده‌ی یادداشت قبلی، در رابطه با مدیریت کردن بخش واقعی استرس نیز نکاتی را عرض کنم. در این رابطه بحث مفصل است، لذا صرفا به راهبردهای مواجهه با استرس براساس نظر راجر و همکارانش (۱۹۹۳) بسنده می‌کنم:

  • راهبرد انفصالی: راهبردهای ناخودآگاهی که برای مقابله با پیامدهای استرس اتخاذ می‌شود، نه منبع آن؛
  • راهبردهای اجتنابی: راهبردهایی که به صورت ناخودآگاه برای اجتناب از منبع استرس اتخاذ می‌شود؛ نظیر انکار وجود عامل استرس زا (اجتناب شناختی) و یا گریز از موقعیت (اجتناب رفتاری)؛
  • راهبرد شناختی: راهبردهای که آگاهانه برای مواجهه‌ی مستقیم با منبع استرس و حل مسأله اتخاذ می‌شود؛
  • راهبرد هیجانی: راهبردهایی که تنش ناشی از استرس را از طریق حالات مختلف هیجانی، بیرون می‌ریزد و یا دفع می‌کند.

اگر بخواهیم چارچوب پیشنهادی بنده را با این راهبردها تطبیق دهیم، شاید در وهله‌ی اول به راهبرد شناختی و سپس به راهبرد اجتنابی مرتبط شود؛ چرا که تقویت خودانگاره و همچنین چارچوب‌های ادراک محیطی، می‌تواند هم به صورت ناخودآگاه و هم به صورت آگاهانه در هنگامه‌ی مواجهه با استرس، به کمک بیاید.

لطفا من را همچنان از راهنمایی خود بهره‌مند بفرمایید؛ وقت خوش.

References:

Wong, P. T. (1990). Measuring Life stress. Stress Medicine.

Carnick, J., Edelman, R. J., Engebreston, T. O., & Espnes, G. A. (1983). Woman, Anger and Cardiovasular Responses to stress. J. Psychosomatic Research.

Steptoe, A. (1997). Stress management. In A. Baum, S. Newman, J. Weinman, R. West, & C. McManus (Eds.), Cambridge handbook of psychology, health, and medicine . Cambridge: Cambridge university press.

Lazarus, R. S., & Folkman, S. (1984). Stress, Appraisal, and Coping . New York: Springer.

Eysenck, M.W. (2000). Psychology , UK: Psychology press Ltd.

Davidson, G. C., & Neal, J. M. (1990). Abnormal Psychology (5 th ED). New York: Wiley.

۸ دیدگاه

  1. سه نکته به نظرم می رسه که به ترتیب عرض می کنم:

    اولا سپاس که به بخشی از دغدغه های بنده در مورد پست قبلی رو که شفاها منعکس کرده بودم پاسخ فرمودید. به نظرم این شفاف سازی برای خنثی کردن اثر گمراه کننده ای که ممکن بود پست قبل داشته باشه لازم بود. البته بگذریم که بنده رو با نام مستعار خطاب کردید و یه شیطنتی هم اتفاق افتاد!

    دوم چند تا جمله از یکی از بهترین کتاب های رفتار سازمانی در ادامه می نویسم که می تونه به بحث کمک کنه (عنوان کتاب هست Managing Organizational Behavior: What Great Managers Know and Do 2nd Edition و مطالب از صفحه های ۴۳ تا ۴۵ کتاب آمده)
    Stress is the physiological and psychological states of arousal (for example, rapid heartbeat, loss of sleep, anxiety) activated when we encounter a stressor. Think about a time you have experienced stress. Almost always, it was because you were uncertain about something you really cared about.
    Strains are defined as outcomes of stress. Often, strains are more long-term consequences of chronic stress that have not been alleviated by some means.
    In fact, all stress is not bad and some level of stress is necessary for performance—and has even been shown to be positively related to good mental health. Too much stress, however, is extraordinarily damaging to both people and organizations.

    نکته ی پایانی اینکه ارجاعات کوتاهی که در متن می دهید (مثل این مورد: دیویدسن و نیل (۱۹۹۰)) ظاهرا به سبک انجمن روانشناسی آمریکا APA است. در این سبک ارجاع نویسی لازم است که در پایان متن ارجاع کامل یا همان آدرس کامل (شامل نام کامل نویسنده یا نویسندگان، عنوان دقیق اثر، آدرس ناشر و یا مجله و …) برای کسانی که می خواند مطالبی که به آن ها ارجاع می دهید را مطالعه کنند آورده شود. ارجاع مختصر درون متن بدون ارجاع کامل پایان متن عملا کارآیی لازم را ندارد. البته می توانید لینک مطلبی که به آن ارجاع می دهید را در خود متن روی ارجاعتان قرار دهید تا دیگران به سادگی دنبال کنند.
    به طور کلی جا دارد در مطالبتان از لینک صفحات وب و کارهایی که مطالعه می کنید بیشتر استفاده شود و علاوه بر مطالب گذشته ی خود خواننده ی ناآشنایی مثل بنده را با صفحات وب مرتبط با موضوعتان آشنا کنید
    ارادت

    • محمد مهدی هاشمی می‌گه:

      ممنونم آقای دکتر عزیز؛
      ۱- اسم مستعار کدام است برادر! شخصیت دستمزد این روزها یک شخصیت مهم و کلیدی در پرورش مدیران ۳ – ۴ فقره از سازمان‌های این مملکت است! حتی در جاهایی که توفیق همکاری شما رو نداریم هم از شخصیت پرداخته شده توسط جنابتان برای ایفای نقش‌ها و شبیه‌سازی‌ها بهره‌ی بسیار میگیریم. شاید این روزها آقای دستمزد از خود شما معروف‌تر باشه؛ لطفا حسادت نفرما!
      ۲- در رابطه با مراجع فرمایش شما صحیح است، این کم‌کاری را بگذارید به حساب محدودیت زمانی بنده و حساسیت کمترم در رابطه با رعایت استانداردهای آکادمیک در نوشتارهای این رسانه. منابع مربوطه را به یادداشت اضافه کردم.
      ۳- عبارتی که از منبع عینا درج کردید بسیار ساده و راهگشا بود. بنده هم در یادداشت تصریح کردم که براساس نظرات و تحقیقات اخیر، یک مقداری استرس مفیده، اما همچنان معتقدم که این مفهوم بیشتر به عنوان یک اختلال در ادبیات علمی و همچنین ادبیات عامه مطرحه و به این جنبه باید توجه بیشتری بشه؛ خصوصا اینکه من این یادداشت‌ها رو با درخواست مخاطبین خاصی که از استرس آسیب‌پذیر هستند، نوشتم.
      ارادت

  2. سلیمی می‌گه:

    سلام آقای هاشمی
    به نظرم در این یادداشت خود شما هم پذیرفته اید که حدی از استرس مفید است: در بند مربوط به آقای دیویدسن و نیل.
    استفاده کردیم جناب، با تشکر

  3. مهاجری می‌گه:

    سلام. بسیار عالی و دقیق بود. ما که از این رویکرد شما راضی هستیم. خدا هم راضی باشد.

    • محمد مهدی هاشمی می‌گه:

      سلامت باشید دکتر بزرگوار، علی الظاهر تلاش دارید به صفت باریتعالی متمثل شوید و سریع الرضا باشید، وگرنه ما خودمان اصلا از این رویکرد راضی نیستیم.

  4. سیدهادی کمالی می‌گه:

    سلام و تشکر از محمد آقا برای نشر این موضوعات جالب.
    خوشحال میشم در مورد تمرکز و ارتباط احتمالی آن با بروز استرس اگر مطلبی دارید بفرستید. فکر میکنم سه واژه تمرکز، استرس و اضطراب باهم مرتبط باشند.
    بازم متشکرم

    • محمد مهدی هاشمی می‌گه:

      سلامت باشی سید هادی عزیز، شما هم که هر دفعه به ما مشق میدی! چشم، تمرکز از دو حیث با استرس مرتبطه:
      ۱: افرادی که به طور متداول بر اهداف، اطلاعات و شرایط تمرکز بالایی دارند (افراد ایده آل با سیستم شناخت حسی) و به جزییات حساسیت نشان میدهند، بیشتر در معرض آسیب پذیری از استرس هستند. در حالی که افراد شمی که غالبا تمرکز کمتری بر جزییات دارند، از این نظر کمتر آسیب میبینند.
      ۲- استرس غالبا موجب تغییرات هورمونی و فیزیولوژیکی میشود که تمرکز و ثبات سیستم شناختی را کاهش میدهد.